تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
یکشنبه سوم شهریور 1387
جای هر دومون گریستن گفته بودی شده کارت
تو که قابل ندونستی،پر بگیرم به کنارت
پیش تو جام نبود من، می رم  از روزگارت
دلمو شاید بذارم ،تا ابد به یادگارت
دست سردتو فشردن ، در نگاهت هیچ دیدن
دیو من ، آن تنوره های شهوت
در نفس های تو امروز،دود و خاکستر دمیدن
حسرت حرفی محرّک ؛ از لبان تو شنیدن
نعش آرزوی من بود ،دست از  بی تفاوتی هایت کشیدن
من فرشته نبودم! آدمی درگیر بودن
می روم، ناباورانه از تو , ای مرگ دل ؛ دیگر بریدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:14  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10