حالا که وجودت دیگه این دور و برا نیست؛
نگرون من نباشی !گل تو با هر علفی نیست
سرو پوشیده وخوش برف،
پیش من سبزش ،سیاهه...
سایه ی تکیه ی پیچک، واسم دیوار خرابه
پر باغچه از امید و هر گیاهش که تباهه
دیدنت تا به قیامت ،واسه من توی خوابه
جای برگ پاهات مونده روی خاک ایوون
نزنه کاشکی بارون پاک نشه رد پاتون
دیگه هیچ پنجره ای رو به خورشید باز نمیشه
ویرونست مثه بیابون،خوشگله از پشت شیشه
اینا رو گفتم بدونی هیشکی آخه تو نمیشه
اما دلت می آد که من تنها باشم همیشه؟

