تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
آشفته ام،همه ی حرفها را گفته ام و حرمت کلمات را شکسته ام،تقصیر آن واژه ها هم نبود. مقصر من بودم با احساسی سراسر خام. من دستهایم را به استقبال تو گشودم و تو همه ی در هایی را که به آمدن منتهی بود بستی. زمان ناجوانمردانه کوچکترین اثراتش را با خود می برد و چاره تنها چون طبیعت شدن است. ولی من قبول ندارم که باید با همه چیز و همه کس سازگار بود. مقصر من بودم با احساسی سراسر خام.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:9  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10