تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
چهارشنبه پنجم اسفند 1388
لال می شوم
تا حرفهایم نرنجاندت
کور هستم
از دیدنت
کر بودم
از نشنیدنت

به چه دردی می خورم؟
یاوه زیاد گفته ام؛

با آهنگی که از خواننده اش پیشت نق زدم، من برای تو گریه کردم!
راستش این است ، من بی تابم ، من بیدارم من به یاد تو نمی خوابم
خوب بود که راستش را می گفتم؟

اون وقت چی می گفتی؟ فرقی هم می کرد؟
تو که سراغ عشق رو نمی گیری؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:57  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10