تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
شنبه بیست و چهارم بهمن 1388
ترس من از طلوع صبحی است که در آغوشم چشم باز کنی و احساس کنم باز هم چیزی کم است.

لرزش لب هایت را بر سر انگشتانم احساس می کنم

و گرمی نفس هایت را بر گونه هایم

همیشه برایم یک قدم تا خوشبختی می مانی

خوشبختی که نزدیک احساس می کنم ولی دست نیافتنی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:24  توسط Pasha  | 

All rights reserved© 2007-10