تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
هنوزم چشمای تو مث شبای پر ستاره ست
هنوزم دیدن تو برام مث عمر دوبارست
هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو را خواستن دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دل آروم نمی گیره
تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فرو ریخت
شبنمی غمزده از گوشه چشمانه من آویخت
دوری بین من و تو دوری ما هی و دریاست
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره

/گوش کنید/

پ.ن :  خیلی با احساس، تکیه داده به دیوار آجری و کناریاشم تو حال   دیدم  یکی داره می خونه .... به دلم نشست خیلی ...

اجرای اصلی : خشایار اعتمادی



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10