چشم من مال خودم نیست تو گرفتیش به اسیری
یادته ...یادته؟ اینا یادگاریاته
زیر خشتای ترک خورده ی چارطاقی نشستم
دیگه از ترسه دلم پنجره ی چشمامو بستم
آبرو رفته و بغ کرده و رسوا شده هستم
تو هوای خیش و بارونی گریه هام نشستم
وقتی رفتی من شکستم
رو شکسته هام نشستم
منم و دلی شکسته دلی که مونده رو دستم
یادته یادته اینا یادگاریاته


