سه شنبه هفدهم مهر 1386
امشب هم خواب و هم عقل از سرم پریده!دلم که گرفته هیچ...مغزم کار نمی کنه.شدم یه دیوونه که ادای آدمای قابل پیش بینی رو در میاره.یکی که به زور می خواد باورش بشه که اتفاقای بهتر از این هم خواهد افتاد.استرس
کی ؟به چه قیمتی؟!!رو با امید های واهی تسکین می ده.
من دیگه خودم رو هم حتی نمی تونم تحمل کنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:43  توسط Ramtin
|