تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
شنبه بیست و هشتم دی 1387
اما من در صبر و مواظبت تو خيره مانده بودم . و انتظار می کردم تا مگر در اثنای سخن از تو کلمه ای زاید که باظهار مقصود ماند ، البته اتفاق نيفتاد . و بدين تحفظ و تيقظ اعتقاد من در موالات تو صافی تر گشت . چه هيچ آفريده را چندين حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود خاصه که در غربت ، و در ميان قومی که نه ايشان او را شناسند و نه او بر عادات و اخلاق ايشان وقوف دارد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:12  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10