پا به مرزهای کهن ایران زمین که می گذاریم، خاکی که نگذاشتند و نگذاشتیم برای ما به میراث بماند،قلمروهایی که با میل خود زیر چتر حفاظت ارتشی چند ملیتی می رفتند و کشتی و جنگجو می فرستاندند. شاید بفهمیم که تا آن حد بی اطلاع مانده ایم که اینها (تاریخ پنهانی خود) را از راننده تاکسی هاشان می شنویم، به آنها هم گفته شده که به یورش اسکندر ببالند و این گونه تاریخ خلاصه می شود
برای کشته شدن یک نوجوان آنچنان همهمه برپا می کنند که دولت شان را به پای استعفا می کشانند.مهد دموکراسی و فلسفه و ادبیات و علوم سیاسی و تاریخ نگاری وریاضی و تئاتر هستند ؛ چون هر چه داشتیم را اینها یا دیگر اقوام مهاجم به آتش کشیدند، قومی بوده که ایران را تاراج نکند؟ ترکان و یونانیان و اعراب و مغول ها و روس ها، انگلیسی ها..
زهر همه ی شان را چشیده ایم...