تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
2010/6/16
اینجا که دلم می گیرد، به درک بگذار زبانم هم بگیرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:32  توسط Ramtin  | 

2010/6/13

دنیا روی سرم خراب می شود و می ریزد

آشنا   از برم می گریزد

هجوم دیوارست و پرده های بسته
نه ،آفتابی می آید، نه چشمی خسته می شود 

 می گویدم غم نخور ، چاره در دستان باد است

دلبه آسمان  بده ، هر چه بخواهی او داده است

به تقدیر خداوندی توکل کن
و ازین غرور بی جا خود را جدا

می گویدم،  روانی هستی ، بر آشفته ای
می گویمش، همین بود؟ هر چه خواستی گفته ای

روی شانه هایت شاید سر بگذارم

وتا صبح بگریم

شاید بگویم دوستت دارم

از ضریحی که دل سیاهت را در خود دارد،

آری از سینه هایت ، شفا بگیرم
با مژهایم ببینم و گیسوانت را شانه کنم

شاید بدتر شوم و به بیابان سر بزنم

می دانی ،برای دیوانه ها فرقی ندارد


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:51  توسط Ramtin  | 

2010/6/9

و این دیو غمهاست  که در قصر یخی  جلوه های غربت   را در نگاهم تبه می کند

و حصاری ست که میان من و آنکه روزگاری فقط  از جهان او را می خواستم عرض اندام می کند

تقصیر چشمهای تو نیست   از من است که دیگر آن گیرایی های  ناروا را ندارند

بیرون از این کاخ سرد،هر روز از دوست داشتنت می کاهد

و اینست که دیگر از من نخواهی شنید دوستت دارم را

و فراری  برای  هیچ از دنیا خواستن مرا به زانو درمی آورد

تا که من هم  با این حس یخ کرده، یکی شود، دل من هزار بار می شکند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:48  توسط Ramtin  | 

2010/5/28
حالا همه چیز این قد روشنه که بعضی وقتا دلم واسه ستاره ها تنگ میشه


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:55  توسط Pasha  | 

2010/5/23
بیا سوار قصه رو، رو اسب خستگی ببین 
ببین شدم یه خاطره فقط همین ، فقط همین. 

ببین بهار عشقمون پر از گلای پرپره ،
غم، جفت مهربونتو به باغ گریه می بره .

ای تو مثل قصه با من 
همسفر تا مرز رویا 
این منم تنهای تنها 
خسته از تکرار شبها .

طرح مات انتظارم ، چشم من فانوس راهه
جاده اما امتدادش ، مثل بخت من سیاهه 

چه تلخه بی تو گم شدن 
تو سایه های سرد شب 
چه خسته پرسه میزنه 
پس از تو کوچه گرد شب .

شاید تو با ستاره های شب صدامو گوش بدی. 
از برج عاجت آخرین ترانه هامو گوش بدی. 

لحظه های تلخ مرگه ، لحظه های بی تو بودن. 
از تو سهم من همینه ، شعر دلتنگی سرودن 
سایه ای تنها رو هر شب ، تا در میخونه بردن 
در پناه می شبا رو به فراموشی سپردن .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:48  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10