سرمستی
ازین شعر رومی با صدایی که شکیلا دارد،حالیست که به صد جرعه جک دنیلز شما نمی دهم
ای فرشتگان این ها برای آمدن پیش شما نیست
شما در آن سرایی که حوصله آدم را سر می برید ، شعر و نوا و موسیقی ندارید
همین جابهشت شداد من است
گفتگوی من و اوست ، با صد ربان خواستن از او که باز آید به امید راه بردن در دلش
شب که به خواب می رود.
سر دوراهیم و پژمردگی این بوته گل را به سم ضد افسردگی حواله می کند و من فقط او
را می خواهم
ربع قرن دیگر هم که بگذرد
باز هم نمی فهمد که این بیهودگی زندگی من را می سازد
| جانا به غریبستان چندین به چه
میمانی
|
|
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
|
|
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
|
|
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
|
|
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را
خواند
|
|
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانی
|
|
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
|
|
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
|
|
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان
شسته
|
|
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
|
|
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
|
|
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
|
|
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا
جان
|
|
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
|
|
نور قمری در شب قند و شکری در لب
|
|
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
|
|
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و
سر
|
|
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
|
|
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
|
|
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی |