تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
یکشنبه سی ام دی 1386
روزهای زیادی از آن لحظه گذشته ...من نگران شب هایی هستم که هنوز نیامده اند.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:33  توسط p  | 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
نمی دونم ما که جاده ی عشقمون به هیچ جایی منتهی نبود...چرا اونهمه ستاره رو از آسمون چیدیم؟
 نگرونم حالا اگه با بقیه بخوایم بریم چه جوری راهمونو پیدا کنیم. نگو پا روی جای پاهامون بذاریم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:59  توسط Ramtin  | 

شنبه بیست و دوم دی 1386
می شود باز نوشت،از شکستن هایم
از پرستوهایی که در راه می ماندند
و کلاغی توسی که دلش می خواست
 جای آسمانی هاشان را بگیرد روزی
و من به خود بالیدم که از قفس باور بیرونم کردی

و تو عاشقان را دیدی که برای هم می میرند
و فراموش کردی که من برای تو زنده ام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:29  توسط Ramtin  | 

جمعه بیست و یکم دی 1386
این بار می خواهم

تکه

تکه

تکه کنم خود را

تا دوباره دست کسی

شاید...

نه!
این پازل را

هزار بار هم که بچینی

همان می شود

"گروس عبدالملکیان"

پی نوشت:

:)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:50  توسط p  | 

یکشنبه شانزدهم دی 1386
فصل تنهایی من!در نبود حزن تو
باز هم زمستانی است!
مهلتم خواهی داد؟ یا به آن نیم کره خواهی رفت؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:36  توسط Ramtin  | 

جمعه چهاردهم دی 1386

حالا که وجودت دیگه این دور و برا نیست؛
نگرون من نباشی !گل تو با هر علفی نیست
سرو پوشیده وخوش برف،
پیش من سبزش ،سیاهه...
سایه ی تکیه ی پیچک، واسم دیوار خرابه
پر باغچه از  امید و هر گیاهش که تباهه
دیدنت تا به قیامت ،واسه من توی خوابه
جای برگ پاهات  مونده روی خاک ایوون
نزنه کاشکی بارون پاک نشه رد پاتون
دیگه هیچ پنجره ای رو به خورشید باز نمیشه
ویرونست مثه بیابون،خوشگله از پشت شیشه

اینا رو گفتم بدونی هیشکی آخه تو نمیشه
اما دلت می آد که من تنها باشم همیشه؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:27  توسط Ramtin  | 

سه شنبه یازدهم دی 1386
به عبور از ین مه غمگین قسم که من خوب نيستم!مات ازین حضور سرد توام و اینکه برای تو دیگر تنها در حد یک دوست هم نیستم،
من در میان حرف حرف همین واژه ها گم شده ام.که شرم می کنند با تو از من بگویند.
و به وجد بیاورند تو را .
از رخوتی که هر دو به آن خو گرفته ایم بیزارم .من خوب نيستم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:9  توسط Ramtin  | 

جمعه هفتم دی 1386
من خوابم برده بود، قصه ی گوی خودخواه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:42  توسط p  | 

پنجشنبه ششم دی 1386
چرا ازین سرما واهمه داری! من و تو پرنده نبودیم که از کوچ جامونده باشیم
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:56  توسط Ramtin  | 

سه شنبه چهارم دی 1386
می دانستم که مرا در گنجه ی گذشته هایت حبس خواهی کرد و سپیده دمی که درخت آرزو بر بار خواهد نشست را از چشمانم خواهی گرفت،با این حال نگاهت را که وسوسه مرا می خواند،با پر انگیزه ترین هوس ها پاسخ گفتم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:23  توسط Ramtin  | 

یکشنبه دوم دی 1386
زمانی، سراغ عشق خواهم رفت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:35  توسط p  | 

All rights reserved© 2007-10