تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
2007/11/18
طلوع رو توی چشات قایم نکن

به خاطر لیلی ای که هیچ وقت نبوده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:16  توسط Pasha  | 

2007/11/17

Life is a short occasion but what do I gain, when I can not be with you everlastingly nor see you any longer.

When love will be consigned to oblivion and nauseousness & when I have got to see them, suffering terrible agonies.

When I am ruthlessly determined …

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:31  توسط Ramtin  | 

2007/11/13

سست در عهد خودی با من ای یاور من
گویی انگار که پابندی حریقی ست به تو

گوش کن،آسمان از ماه تهی می گردد
تو ز من ؛من ز امیدی که طریقی ست به تو

 

شده گردابی ،این قصه که پایان نداشت
اینکه دریایی و این تن غریقی ست به تو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:1  توسط Ramtin  | 

2007/11/12
آشفته ام،همه ی حرفها را گفته ام و حرمت کلمات را شکسته ام،تقصیر آن واژه ها هم نبود. مقصر من بودم با احساسی سراسر خام. من دستهایم را به استقبال تو گشودم و تو همه ی در هایی را که به آمدن منتهی بود بستی. زمان ناجوانمردانه کوچکترین اثراتش را با خود می برد و چاره تنها چون طبیعت شدن است. ولی من قبول ندارم که باید با همه چیز و همه کس سازگار بود. مقصر من بودم با احساسی سراسر خام.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:9  توسط Ramtin  | 

2007/11/8
لازم نیست که من برای تو ترانه ای بنویسم,من تا حالا هر چی شنیدم  فراموش شدن و فراموش کردن رکن اصلی اتمام یک رابطه بوده!

به قول استفان فرای:

این یه کلیشس که همه ی کلیشه ها درستن...ولی باز مثه بیشتر کلیشه ها,این کلیشه هم نادرسته

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:34  توسط Ramtin  | 

2007/11/7
نمی شد که بعد تو جای عشق,غم توی دل من بمونه؟ می شد؟!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:33  توسط Ramtin  | 

2007/11/1
نمی خوام اون :


*دائم الخمر قهاری باشم که حالا دیگه با هفته ای دو شب شراب رز خودش قانع می کنه
*دزدی که از دیوار همه خونه بالا می رفته ای باشم که حالا دیگه با روزی یه بار استراحت تو حیاط زندان کیف می کنه
*پرزیدنت کلینتونی باشم که بعد از ۸ سال ریاست حالا به نام آقای اول،شوهر هیلاری رویای کاخ سفیدیشو مرور می کنه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:9  توسط Ramtin  | 

2007/10/28
آهنگ زندگیم دوباره روی replay گذاشته می شه،یه حلقه پیچ دار که سرتو برمی گردونی می بینی باید از صفر شروع کنی.کاش این وسط به خدا باور داشتم.کاش گیج بازی در نمیوردم,آدم از خواسته هاش سیر میشه... .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:49  توسط Ramtin  | 

2007/10/27
امشب، تو ناراحت بودی و من لال شده بودم!

منو ببخش که بعد از ۲۱ سال هنوز عبارت مناسبی برای این لحظه ها پیدا نکردم.

یه چیزی واقعی تر  از "خودتو ناراحت نکن" یا " مهم نیست"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:45  توسط Pasha  | 

2007/10/23

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:55  توسط Pasha  | 

All rights reserved© 2007-10