2007/9/22
بین ما،فاصله مرگه
یکی مون گور،یکی تابوت
دلامون سنگ مزارن
که تو غسّالخونه جاموند
پیکر سرد محبّت
روی دستای تو جون داد
منم موندمو پلیدی
وعده هات راهو نشون داد
این شوریدگی،جهنّم
نرسیدن هم عذابو
دلامونو که سوزوندن
پیش همیم تو خوابو
حالا که وقت قصاص
سر تکرار گله داره
ما و حرص عادی بودن
دغدغه ها بی شماره
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:8  توسط Ramtin
|
2007/9/18
روحت آبستن یک واقعه،غرقه در سراب
دو دلی های مرا طعمه ی مسکوت شده
جان من،کم به پریشانی خود وادار نیست
ای خاتمه ی فسون،آغاز گر بی میلی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:49  توسط Ramtin
|
2007/9/15
تردید من در احساس من
با تردید تو در احساس من
..........
انتظار های آشفته، پشت صفحه ی مانیتور
و این که "من (تو)مطمئن نیستم(نیستی)"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:11  توسط Pasha
|
2007/9/12
چشمه هم که باید،بشکند سنّت مرداب
دیگر از جوشش افتاد
او فقط،راه نجات است .
از هلاک،در محضر خاک
تا بخواهد می تواند
بخروشاند دریا
حیف مسدود تضاد است.
خسته از موج و نوسان
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:4  توسط Ramtin
|
2007/9/10
آسمان آنقدر به تنهایی دریا گریه نکرد تا مرداب شد.
مرداب دیگر نه تنها بود نه حسرت دریا شدن داشت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:52  توسط Pasha
|
2007/9/9
در افق های تهی،
در کمین تو ای تنها ستاره ی قطبی
من به بیراهه روی آوردم
سر به چشمک زن های،ناشی
بی دلیل ،دل شب گیر سپردم
و برای تو،
بی ارزش ترین،پست ترین ، دور ترین
ذره ی خاکی نامرئی مایوس شده ام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:25  توسط Ramtin
|
2007/9/7
چشمهایت را ببند
تاریکی آن ها را آزار می دهد
شاید روزی خورشید راه همیشگی اش را گم کند
شاید شبی ماه اینجا سرک بکشد
چشمهایت را ببند
این همه تاریکی آن ها را آزار می دهد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:27  توسط Pasha
|
2007/9/6
اینجا که کدورت پای هر تیر چراغ برق،
سایه های نیمه جان بادبادک ها را می گیرد هدف.
جیره ای بنزین هم؛انجماد قلب ها را باز از هم نمی گرداند
کبریت می خواهی؟...آخر صف؛ته خط...سر چهار راه شهر
قیمتش آری نرخ یک تاب خوردن کودکی که در پارک ها نیست دیگر
من موافقم....شاید آن روز که خورشید تابد...
ما همه چشم ها را ببندیم تا ابد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:56  توسط Ramtin
|