تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
سه شنبه پنجم مرداد 1389

اندوهی که در  چشم های تو خانه کرده بود ،چیزی جز تصویر خودم نبود .


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:53  توسط Pasha  | 

شنبه دوم مرداد 1389


من فکر می کنم

هرگز نبوده قلب من

این گونه

گرم و سرخ:

احساس می کنم

در بدترین دقایق این شام مرگزای

چندین هزار چشمه خورشید

در دلم

می جوشد از یقین،

احساس می کنم

در هر کنار و گوشه این شوره زار یأس

چندین هزار جنگل شاداب

ناگهان

می روید از زمین.

 

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

در برکه های آینه لغزیده تو به تو!

من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق،

از برکه های آینه راهی به من بجو!

 

من فکر می کنم

هرگز نبوده

دست من

این سان بزرگ و شاد:

احساس می کنم

در چشم من

به آبشر اشک سرخگون

خورشید بی غروب سرودی کشد نفس،

احساس می کنم

در هر رگم

به هر تپش قلب من

کنون

بیدار باش قافله ای می زند جرس.

 

آمد شبی برهنه ام از در

چو روح آب

در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه

گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ برکشیدم از آستان یأس:

(( ـ آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:36  توسط Ramtin  | 

چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

سخت نیست برای آدمی که هیچ گاه بزرگ نبوده، تحقیر از پا در نمی آردش،حال دوباره برخاستن دارد یا نه نمی دانم،

چه بزرگوار هستی آنگاه که تسلی می دهی ام ، می شناسی ام ، تو خود، نقطه ی عطف زندگی ام بوده ای

ساغر دست هایت ، دمساز بلوغ حسی  بود که بعد ها  فهمیدم چیزی در ردیف شور است

طلسمی ست در رخسارت که مرحمت دیدارش ، از لابلای شکسته های محفل عبوس این دل ناکام، بنای زندگی را باز می سازد

درمی مانم که چگونه سپاسگزارت نباشم


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:31  توسط Ramtin  | 

شنبه دوازدهم تیر 1389
من برای تو می مردم

تو مرا زنده می خواستی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:36  توسط Pasha  | 

سه شنبه هشتم تیر 1389
دیروز از دشنام بازداشتمت

ماه پیش از پشتیبانی های جانبدارانه

و سال ها پیش از حرفهای عاشقانه

تو بگو برای گفتگو میان ما چه باقی مانده

باشد اگر از سختی ها نباید گفت

از رازم هم نباید پرسید

از این فاصله که انسان می سازد

کم نباید کرد

از بد شدن و  هرز دیدن

نباید نکوهش کرد

قدرتی ست که از سلام تو می گیرم

و لب های خبرچین را می دوزم

مبادا که بفهمی ،هنوز دوست دارمت یا نه

هرگز اما پی نخواهی برد 

و این نهفته دیگر برکسی گفته نخواهد شد


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:56  توسط Ramtin  | 

چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389
اینجا که دلم می گیرد، به درک بگذار زبانم هم بگیرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:32  توسط Ramtin  | 

یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389

دنیا روی سرم خراب می شود و می ریزد

آشنا   از برم می گریزد

هجوم دیوارست و پرده های بسته
نه ،آفتابی می آید، نه چشمی خسته می شود 

 می گویدم غم نخور ، چاره در دستان باد است

دلبه آسمان  بده ، هر چه بخواهی او داده است

به تقدیر خداوندی توکل کن
و ازین غرور بی جا خود را جدا

می گویدم،  روانی هستی ، بر آشفته ای
می گویمش، همین بود؟ هر چه خواستی گفته ای

روی شانه هایت شاید سر بگذارم

وتا صبح بگریم

شاید بگویم دوستت دارم

از ضریحی که دل سیاهت را در خود دارد،

آری از سینه هایت ، شفا بگیرم
با مژهایم ببینم و گیسوانت را شانه کنم

شاید بدتر شوم و به بیابان سر بزنم

می دانی ،برای دیوانه ها فرقی ندارد


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:51  توسط Ramtin  | 

چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389

و این دیو غمهاست  که در قصر یخی  جلوه های غربت   را در نگاهم تبه می کند

و حصاری ست که میان من و آنکه روزگاری فقط  از جهان او را می خواستم عرض اندام می کند

تقصیر چشمهای تو نیست   از من است که دیگر آن گیرایی های  ناروا را ندارند

بیرون از این کاخ سرد،هر روز از دوست داشتنت می کاهد

و اینست که دیگر از من نخواهی شنید دوستت دارم را

و فراری  برای  هیچ از دنیا خواستن مرا به زانو درمی آورد

تا که من هم  با این حس یخ کرده، یکی شود، دل من هزار بار می شکند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:48  توسط Ramtin  | 

جمعه هفتم خرداد 1389
حالا همه چیز این قد روشنه که بعضی وقتا دلم واسه ستاره ها تنگ میشه


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:55  توسط Pasha  | 

یکشنبه دوم خرداد 1389
بیا سوار قصه رو، رو اسب خستگی ببین 
ببین شدم یه خاطره فقط همین ، فقط همین. 

ببین بهار عشقمون پر از گلای پرپره ،
غم، جفت مهربونتو به باغ گریه می بره .

ای تو مثل قصه با من 
همسفر تا مرز رویا 
این منم تنهای تنها 
خسته از تکرار شبها .

طرح مات انتظارم ، چشم من فانوس راهه
جاده اما امتدادش ، مثل بخت من سیاهه 

چه تلخه بی تو گم شدن 
تو سایه های سرد شب 
چه خسته پرسه میزنه 
پس از تو کوچه گرد شب .

شاید تو با ستاره های شب صدامو گوش بدی. 
از برج عاجت آخرین ترانه هامو گوش بدی. 

لحظه های تلخ مرگه ، لحظه های بی تو بودن. 
از تو سهم من همینه ، شعر دلتنگی سرودن 
سایه ای تنها رو هر شب ، تا در میخونه بردن 
در پناه می شبا رو به فراموشی سپردن .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:48  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10